چگونه بختیاری در جنوب خوزستان تضعیف شد و اهواز شکل گرفت!
تاریخ بخوان….
🔹چگونه بختیاری در جنوب خوزستان تضعیف شد و اهواز شکل گرفت
✍️به قلم حسین امیربختیار
بر اساس تقسیم بندی قدیمی، مرز قلمرو چهارلنگ و هفت لنگ در خوزستان رودخانه کارون بود از شمال مالمیر تا جایی که کارون به خلیجفارس میریزد این تقسیمبندی کاملا رعایت میشد، همچنین رودخانه دز مرز میان بختیاری و لر کوچک را تعیین می کرد.
بر اساس قرائن سابقه این مرزبندی از چهارصد سال هم تجاوز می کند، در مواردی برخی طوایف بنا بر توافقات میان خود از کارون عبور و در قلمرو دیگری توطن می کردند، اما مشخص نیست که چگونه دورکی ها در شادگان امروزی (دورک – دورق) که جزو قلمرو چهارلنگ بوده به هفت لنگ پیوستهاند، یا نواحی خرمشهر که مسکن بختیاری بود در دوره ای به لرهای فیلی واگذار شده است، بنحویکه آنها توانستهاند قلعه فیلیه را در آنجا بنا کنند. به هر روی آنچه مسلم است از دوره صفویه تا اواخر حکومت زندیه این تقسیم بندی به قوت خود باقی بود، و برخی قبایل بختیاری تا جلگه بین النهرین، بصره و کربلا نیز در آمد و شد بوده اند. برای نمونه در دوره ای، علیمردان خان اول فاتح بغداد و اسدخان بهداروند فاتح بصره می شوند.
این تقسیم بندیها با سقوط حکومت زندیه دچار اختلال می شود، زیرا در خلاء قدرت فائقه، بختیاریها بر سر وفاداری به زند یا هواداری از قاجار دچار دودستگی می شوند، همزمان با لشکرکشی منوچهرخان معتمد و قلع و قمع محمدتقی خان چهارلنگ و جدال درونی هفت لنگها، بختیاری در خوزستان بشدت تضعیف می شوند و قلمرو آنها در جنوب خوزستان از تیول ایلخانان بزرگ خارج و به بزرگان طوایف وانهاده می شود. شدت عمل جانشینان محمدتقی خان موجب میشود که نواحی حاشیه رود کوپال و غیزانیه از طایفه مکوندی خالی شود، طایفه عیسوند و ابدالوند، دشت آهو و ابدال خان را رها کنند و جنگهای درونی هفت لنگ، موجب شد بهداروندها، هویزه، دشت میشان و هور العظیم را به قبایل عرب وانهند. قاجارها از میان همه طوایف بختیاری خاندان “آحیدر” از اولاد غالب دورکی را به ریاست بختیاری گماردند.
روی کارآمدن این خوانین که اصالتا از منطقه “چغاخور” در سردسیر بختیاری بودند، آنها را نسبت به قلمرو جنوبی خود بی توجه کرد، زیرا اینبار خاندانی در بختیاری به قدرت رسیده بودند که بر خلاف حاکمان قبلی که مناطق گرمسیری را طرف توجه داشتند، بیشتر تمرکزشان بر منازعات بختیاری و قشقایی و حاکم فارس بود، هر چند تا پایان روزگار حسینقلیخان هنوز هم مالیات کل خوزستان توسط بختیاری ها استحصال می شد، اما رفته رفته مناطق دشت آهو، هویزه، هورالعظیم، شادگان، اهواز، ابدال خان، غیزانیه، شعیبیه، و رغیوه از حوزه آنها خارج شد و عشایر عرب در آنها سکونت گرفتند.
یکی از عمده دلایل این امر نیز، بهم خوردن ساختار سنتی و نیمه متمرکز قبیله ای بختیاری در دوره حسینقلی خان و در نتیجه نافرمانی طوایف پیرامونی بختیاری از حاکمان جدید و یا هواداری از خاندانهای قدیمی تر بود، برای نمونه قنواتیها پس از محمدتقی خان چهارلنگ تابع هیچ خان بختیاری نشدند یا طایفه لر بهمئی که در اتحاد با محمدتقی خان بود، پس از مرگ ایلخان چهارلنگ هرگز به حاکمان جدید کرنش نکرد. حسینقلیخان با تمرکز شدید بر محدوده قلمرو خود، نظمی آهنین ایجاد کرد، اما از طرفی، نظم حسینقلی خانی دافعه ای را برای برخی طوایف ایجاد کرد، که اگر امکان جداسری بدست می آوردند، ترجیح شان بر حفظ استقلال و حتی تابعیت به دیگر حاکمان بود.
تاثیر این جداسری ها در درازمدت موجب کاهش قدرت بختیاری در جنوب بود.
در دوره قاجار قلمرو بختیاری در جنوب خوزستان به اعراب خوش نشین وانهاده شد. زیرا اخذ مالیات از اعراب برای حسینقلیخان راحتتر از اخذ مالیات از طوایف متمرد لر بود. طوایف متمرد، اگر چه بلحاظ مالکیت زمین ، مالک بودند اما بلحاظ حاکمیتی چون اعلام تبعیتی از حسینقلی خان نداشتند، لاجرم یا یاغی شناخته شده یا به قراردادهای حسن همجواری، با اعراب روی آوردند.
در چنین شرایطی روستای اهواز که در میانه ده ها روستای لرنشین در شمال و جنوب خود قرار داشت در حال تبدیل شدن به مرکز ثقل تجاری بود.
مورخان گزارش داده اند که در حدود ۱۵۰ سال پیش در روستای اهواز تنها حدود ۶۰ خانوار عرب زبان سکونت داشته اند، در گزارشات سالهای بعد منبع دیگری تعداد خانوارهای اهواز را ۱۵۰ خانوار ذکر کرده که نشان از افزایش چشمگیر دارد، بی گمان آنچه که مورخین در خصوص مردم شهر اهواز ذکر کرده اند، منظور مردم اهواز قدیم (محله عامری کنونی بوده است) اما در گستره فعلی شهر اهواز اقوام مختلف ساکن بوده اند که با گسترش شهر در دل آن قرار گرفتند. روستاهای اطراف اهواز از اقوام لر تبار و عرب زبان و قومیتهای مختلف بودند، عشایر بختیاری در فصل های پاییز و زمستان در محل کنونی و کناره های شرق و غرب کارون سکونت می کردند و دامهای خود را با آب رودخانه سیراب و از مراتع شمال و شرق اهواز بهره مند میشدند.
طوایف دیگری همچون بهداروند، بابادی و چهارلنگ، قنواتی و کردونی سکونت دایمی در این شهر داشته و بعضا زراعت می کردند. تیره ای از بابادی عکاشه در منطقه امانیه کنونی و جنب ساختمان فعلی استانداری خوزستان و منازل ارتش سکونت داشتند، طایفه منجزی (تیره روا) و طایفه مش مرداسی و خانوارهایی از تیره های مختلف از ایل بهداروند در کناره های کارون منطقهای که هم اکنون پارک شهروند تا ملی راه خوانده میشود و همچنین در جنوب اهواز محل کنونی کوی دولتی، سکونت داشتند، طایفه چهارلنگ محمودصالح در کنارههای شرقی کارون محل پل فولاد سکونت داشته و صیفی کاری و باغات مختلف داشتند، طایفه دشت بزرگ در جنگیه، ابودبس، و شکاره کنونی و کوت عبدالله سکونت داشت، طایفه کردونی و قنواتی از ساکنان کهن اهواز بوده اند. طایفه کتکی از چهارلنگ در محل کنونی اراضی ارتش در ورودی جاده اهواز -اندیمشک تا تپه ماهورها و ناهمواریهای فولی آباد اطراق می کردند، بخشی از مسیر چراگاههای طایفه کتکی ها تا منطقه کریت کمپ ادامه داشت که پس از استقرار ارتش ارتفاعات محل کنونی پادگان ارتش و پادگان شهید درویش که وارگه های عشایری قدیمی در آنها بوده و قبرستان کتکی ها هم اکنون در حوزه ی پادگان ارتش واقع شده موجود میباشد.
در امتداد طایفه چهارلنگ کتکی، طایفه جانکی چهارلنگ نیز در بلندی های منبع آب-حصیرآباد سکونت می کردند قبرستانی قدیمی در آن محل داشتند،(هر چند طبق اسناد ارتفاعات منبع آب و حصیرآباد جزو املاک امیرمفخم و برادر غلامحسین خان سردار محتشم بود)
عده ای از چهارلنگ جانکی در کنارههای کارون حوالی زرگان سکونت داشت، طایفه کردونی در روستای مظفریه در جنوب شرق اهواز و کوت سیدصالح سکونت داشت (هنوز سکونت دارند) طایفه دشت بزرگ در منطقه گندمکار (واقع در کوت عبدالله) و روستای “ام تمیر” در ده کیلومتری جنوب اهواز سکونت داشت، تیره ابلحسنی طایفه منجزی در روستای چنیبه در کنار کارون واقع در جنوب غرب اهواز سکونت داشت(هنوز عده ای از این طایفه در همین مکان سکونت دارند) صدها خانوار از طایفه قنواتی – اژدری، خانزاده، در کوت عبدالله سکونت داشتند ، خانوارهایی از تیره لر “عبده وند” در اهواز به حمل و تجارت چوب از بیشه های شمال شوشتر مبادرت داشته که در مرکز شهر چندین باب خانه و مغازه داشتند (این تیره جزو لر کوچک بوده و در حوالی ایلام -شوش-مهدی آباد شوشتر سکونت دارند، همچنین جماعتی از گله داران قشقایی (تیره لرکی که ساکنان روستای “گبری” در ویس و اهواز بوده و صاحب قلعه ای در کنار رودخانه بودند، همچنین طایفه ای از کردها ( که نزد اعراب به آلبوکرد شناخته می شوند) و جمعیتهای زردشتیان، یهودیان، صابئین مندایی، آشوریان و ارامنه از دیرباز در گستره کنونی اهواز سکونت داشتند، که بعدها با گسترش اهواز این روستاها و مناطق عشایری همگی در دل شهر جا گرفتند، و با گسترش شهر اهواز در ایام پاییز این جمعیت چند برابر افزایش پیدا میکرد.
با راهاندازی شرکت لینچ در دوره قاجار و تا پیش از آن گستره کنونی شهر اهواز محل سکونت طوایف لر زبان ، آشوریان، زردشتیان، منداییان، ارامنه و اقلیتی عرب بود، هنوز هم بسیاری از این جمعیتهای بومی در مناطق مذکور ساکن هستند.
سندی وجود دارد که در بحبوحه حوادث مشروطه خانوارهایی از بابادی عکاشه که (بعدها به نام آذری تغییر فامیلی دادند) در حد فاصل خیابان ۲۴ متری تا محل پل سیاه سکونت و اراضی کشاورزی داشتند، با همسایگان جنوبی خود که از اهالی مهاجر تنگستان بوشهر بودند دچار اختلافاتی می شوند و به غلامحسین خان سردار محتشم مراجعه می کنند، قدیمی ترین ریشه اختلافات ملکی و قومی در اهواز نیز به همین سالهای مشروطه باز میگردد ، زمانی که غلامحسین خان سردار محتشم بختیاری در حال تدارک سپاه خوزستان برای اعزام به چغاخور و فتح اصفهان و تهران بود، از خالی کردن منطقه از مردان بختیاری حوالی اهواز بیمناک می شود، لذا با شیخ خزعل حاکم خرمشهر و زعیم اعراب قراردادی تحت عنوان “قرارداد اهواز” منعقد می کند تا از پشت جبهه خود مطمئن باشد.
معین التجار بوشهری که مقیم اهواز بود به نمایندگی از شیخ خزعل و غلامحسین خان سردار محتشم به نمایندگی از بختیاری این قرارداد را امضاء میکنند.
فرزندان غلامحسین خان (حمیدخان بختیار بختیاریها و ابدال خان بختیار بختیاریها) بعدها شرکت خانه سازی بر روی املاک خود در اهواز براه انداختند و محلات زیتون کارمندی، کیانپارس و زیتون کارگری را ساختند و در دورههای بعد به نمایندگی مجلس از اهواز انتخاب شدند، محل زندگی طوایف لر زبان اهواز روستاهای چنیبه، کوت عبدالله، مظفریه، ام تمیر، شکاره، جنگیه، ابو دبس، فولی آباد، گندم کار، طوایف کردونی / قنواتی/ اژدری/ منجزی/چهارلنگ محمودصالح /چهارلنگ جانکی/ بابادی / بهداروند / مش مرداسی/مقام رگی/موگهی/دشت بزرگ مهمترین طوایف لر زبان بومی اهواز بوده اند.
